تبليغاتX
ادبیات آسمانی - ناز قدم های هلال!

 

(یادگار شبی که به جستجوی هلال ماه برخاستیم ولی بی نتیجه بود)

تا سرِ چشمه يِ شب، مَه به شتاب آمده بود

پيِ نوشيدنِ يك جرعهْ شراب آمده بود

 

شفق از حركتِ ابرويِ كمانش دلخون

آفتاب از نگهش، در تب و تاب آمده بود

 

آسمان در گذرِ نازِ  قدم هايِ هلال

مخملي بود كه از كوچه ي خواب آمده بود

 

زهره و مشتري و تير و زحل دست ِفشان

همچو بهرام، كه سر مست و خراب آمده بود

 

بر زمين، از نفسش عطرِ اقاقي پاشيد

مستي افزاي تر از بوي گلاب آمده بود

 

تا ز آغوشِ افق، خنده زنان پر زد و رفت

خون به چشمانِ پريشانِ شهاب آمده بود

 

شاديِ ديدنِ پروين و شباهنگ و سهيل

پيشِ دريايِ غمش مثلِ حباب آمده بود

 

نازِ او، راه به هر دزدِ  نگاهي مي بست

در عطشناكيِ ما، باز سراب آمده بود!

 

 شهاب جوزایی (700در484)

 

+ نوشته شده توسط تنهاترين تنهایان در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 16:3 |